مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام رضا علیهالسلام
از ظلمت هجـرانِ خود آزادمان کن صبح وصالت را بیاور، شادمان کن ارقــامِ اَیّــامِ نـبــودَت کُـشـت مــا را آنـی بـیـا، آسـوده از اعـدادمـان کـن خلوتگُـزینِ دشتِ تنهایی! کجایی؟! هر جای این دنیا که هستی، یادمان کن شیرینترین مقصودِ عاشقهای عالم! پرده بگیر از چهرهات، فرهادمان کن هنگـام دلـتـنـگی تو را باید صدا زد فکری برای این همه فـریـادمان کن "شیخ مفیدِ" تو شدن آمال شـیعهست پندی به گوش ما بخوان، "ارشاد"مان کن مُهر عَدم خوردهست بر پـیـشانی ما دستی بِکِش بر خاکِ ما، ایجادمان کن ما نـسل اندر نسل دنـبـال تو هـستیم دیـــدار را ارثـــیّــۀ اولادمــان کــن باید که دورِ شاه، رعـیت جمع باشد پشتِ درِ این خانه پُـر تعـدادمان کن روزِ خوش ما روزِ گریهکردنِ ماست اشـکِ عـزا را هـدیـۀ اعـیادمان کن بـرگـرد، ای ذُرّیّــۀ شـاه خــراسـان! آهــوی دامافــتــادۀ صـیـّادمــان کـن این روزها میل کبوتر، بامِ طوس است جلد حریم صحـن گـوهرشادمان کن دارُالشَّفای مُلک مشهد بینظیر است بـیـمـارهـای پـنـجـرهفـولادمـان کـن ذکرِ رضا، بـنـد زبـان را میگُـشاید در آن هیاهـو، لالِ مـادرزادمان کن سُلطان مشهد تعـزیهدارِ حسین است هنگام اوج روضهاش، امدادمان کن یابنالشبیب! اطراف جـدَّم را گرفتند پیـراهـنـش را بین آن بلـوا، گرفـتـند |